على محمدى خراسانى

463

شرح منطق مظفر (فارسى)

وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ وَ زَرابِيُّ مَبْثُوثَةٌ . . . « 1 » يا در فارسى مىخوانيم : گوى باخته و اسب تاخته و . . . قوله : نعم ؛ البتّه كلام نثرى ، كه مسجّع و داراى سجع يا قافيهء نثرى است بايد روان باشد تا اوقع در نفوس باشد . مبالغهء بيش از حدّ در سجع‌دار كردن سخنى كه تكلّف آن بر همگان واضح است باعث مىشود كه كلام ، آن رونق و تأثير خود را از دست بدهد نظير آنچه كه در ميان دانشمندان اسلام آن هم در قرون اخير رايج شده كه بنا را بر اختصار گذاشته و سعى وافر در آن دارند كه جملاتى منسجم و منظم بيان كنند تا آنجا كه گاهى كلمهء معادل روانى پيدا نكرده و دچار تعقيد و مغلق‌گوئى شده ، كلمات غريب و نامأنوسى را به كار برده‌اند كه فهم آن بسيار دشوار است ( شبيه آنچه در مقدمه كتب مغنى ، مطول ، مختصر ، معالم و . . . به كار رفته ) . ولى براى وصول به غرض كه همانا تأثيرگذارى بر نفوس باشد بايد از مبالغه و افراط در اين امور پرهيز شود . قوله : و على هذا ؛ با اين مقدمه ما معتقد هستيم كه وزن و قافيه از اجزاء و مقومات شعر هستند نه از توابع و محسنات آن و مادامى كه هدف منطقى از شعر بيان يك مطلب علمى ، فلسفى و . . . نباشد بلكه تخييل و تأثيرگذارى در قوهء متخيّله افراد باشد از وزن و قافيه مستغنى نيست بلكه هرآنچه كه موجب تأثير بيشتر در نفوس باشد در غرض منطقى دخيل‌تر خواهد بود و شكى در اين نيست كه وزن و قافيه چنين مىباشند . با اين حساب مىتوان گفت : همانطورى كه خطابه داراى دو جزء اصلى بود : 1 . عمود . 2 . اعوان . و در بخش اعوان پنج امر را تحت عنوان استدراجات و شهادات برشمرديم ، همچنين شعر نيز داراى دو جزء است : 1 . عمود شعر كه همان مواد قياسات شعرى ( يعنى قضاياى متخيلات ) است ؛

--> ( 1 ) . سورهء غاشيه ، آيات 16 و 15 .